تبليغاتX
شهرآب پخش CITTY ABPAKHSH
شهرآب پخش CITTY ABPAKHSH

محرم آمد

محرم آمد و هیات ابوالفضل العباس پذیرای عزادران حسینی در منزل کنار مسجد صاحب الزمان می باشد

امید است با حضور گرم محبین اهلبیت (ع) مراسمات پرباری در این شهر داشته باشیم

شب ها : مراسم روضه خوانی

زنجیر زنی

سینه زنی

شب و روز عاشورا حرکت کاروان و نعش گردانی همراه با مراسمات ویژه

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 توسط رضایی

بازم ایول به غیرت تو شهردار محترم آبپخش

سالیان درازی است که نمایش در آبپخش برگزار می گردد ولی کسی را یارای همدمی نیست دوستان هنرمند با تلاش و غیرت خود روز و سب های متمادی به تمرین می پردازند تا هنر خود را به شهر و مردمان دیار خود عرضه نمایند و این تلاش با آن همه سختی ها و وقت های زیادی که از زن و بچه های این عزیزان گرفته تا پول اجرا ( لباس و دکور ) را خود تهیه می نمایند و در نهایت هم با خضوع تمام از همشهریان خود دعوت می نمایند که عده زیادی حتی به این دعوت لبیک هم نمی گویند چه رسد به کمک به این هنرمندان . اما این بار در بین دعوت شدگان نمایش کمدی اکتشافات چهره ی جدیدی جلب توجه کرد و آن مهمان عزیز شهردار شهرمان آقای استاد زاده بود که مایه دلگرمی و خرسندی ما هنرمندان شد و ایشان در پایان ضمن تمجید از کار هنری هنرمندان مبلغ ۱۰۰۰۰۰۰ ریال هم به این گروه اهداء نمود که جای امیدواری بود ما این حرکت مردم پسندانه را ارج می نهیم و برای ایشان و دیگر همشهریان عزیز که دعوت ما را با حضور گرم خود در سالن لبیک گفتند آرزوی توفیق داریم

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 توسط رضایی
 
ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 توسط رضایی

وب لاگ شهر آبپخش هم این ضایعه اسف بار را به خانواده این دو عزیز تسلیت عرض نموده از خداوند منان برای این دو عزیز از دنیا رفته آمرزش و برای بازماندگان صبر و شکیبایی خواستاریم

عکس : از وب لاگ نخلستان ( آبپخش بزرگ )

ارسال در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط رضایی

جناب آقای استاد زاده پیش بسوی شهری آباد و زیبا

 

اکنون که به یمن الهی شهر ما صاحب بخشداری شد شهری که مدتهای زیادی زیر بار محرومیت ها قد خم کرده بود ولی به همت مردمش در سراسر استان در تمامی زمینه های اجتماعی فرهنگی - هنری - ورزش - مذهبی سربلند بود نیاز به پویش و ابادی دارد تا نفسی به راحتی کشیده و راه پویایی را بپیماید از جناب آقای شهردار که خود فردی فرهنگ دوست و اجتماعی است انتظاراتی داریم که در راه آبادی و فراهم آوردن امکانات فرهنگی و هنری و ورزشی در کنار سایر امکانات شهری کوشا باشند .

جناب اقای استازاده خیابان اصلی نظر هر بیننده ای را به خود جلب می کند ولی زیبا نیست بافت و ساخت مغازه های ناهمگون  تابلوهای بد ترکیب و حتی خود بلوار نمی تواند شهری زیبا را در نظر بیننده مجسم کند دروازه ورودی شهر چه از طرف گناوه یا از طرف برازجان معرف شهری زیبا نیست . جناب اقای استاد زاده آیا فکر نمی کنید مکانی جهت جمعه بازار شهر لازم است تا مردم براحتی محصولات خود را عرضه نمایند . جناب شهردار محترم پارک شهر ما ظاهری زیبا دارد ولی می تواند خیلی زیباتر باشد  مکانی رو باز جهت برگزاری جلسات و جشنها و برنامه های نمایشی با یک یک طراحی بسیار زیبا می طلبد . امکانات تفریحی و بازی کودکان بسیار کم است .

جناب اقای شهردار لطفا آب نمایی که در خیابان بسیج است را از خیابان محو کنید زیبنده نیست آب نما در وسط شهر چه بسا هم اکنون در بیابان هم پل می زنند چه رسد به داخل شهر .

میدان امام حسین (ع) تنها میدان برزگ شهر اصلا زیبا نیست  . اگر بخواهیم از ناهماهنگی ها بنویسیم بسیار زیاد می شود ولی انتظار داریم بخشی از این زشتی ها را در شهر تبدیل به زیبایی نمائید .

ارسال در تاريخ چهارشنبه هشتم مهر 1388 توسط رضایی

از کُره‌گی دُم نداشتن

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون كشیدن آن درمانده.

 مساعدت را (برای کمك كردن) دست در دُم خر زده قُوَت كرد (زور زد).

 دُم از جای كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه "تاوان بده!"

 مرد به قصد فرار به كوچه‌یی دوید، بن‌بست یافت. خود را به خانه‌ی یدرافگند.

 زنی آن‌جا كنار حوض خانه چیزی می‌شست و بار حمل داشت (حامله بود).

 از آن هیاهو و آواز دربترسید، بار بگذاشت  (سِقط كرد).

 (صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر هم‌آواز شد. مردِ گریزان بر بام خانه

دوید.  راهی نیافت، از بام به كوچه‌یی فروجست كه در آن طبیبی خانه داشت.

 مگر جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه‌ی دیوار خوابانده بود؛

 مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان‌كه بیمار در جای بمُرد. پدر مُرده نیز به

 صاحب خانه و صاحب خر پیوست ! مَرد، همچنان گریزان، در سر پیچ كوچه

 با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش  افگند.

 پاره چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد. او نیز نالان و خونریزان به

جمع  متعاقبان پیوست! مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه‌ی

 قاضی افگند كه "دخیلم!". مگر قاضی در آن ساعت با زن شاكیه خلوت

 كرده بود. چون رازش فاش دید، چاره‌ی رسوایی را در جانبداری از او یافت:

 و چون از حال و حكایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند.

نخست از یهودی پرسید. گفت: این مسلمان یك چشم مرا نابینا كرده است.

 قصاص طلب می‌كنم. قاضی گفت: دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست.

 باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا كند تا بتوان از او یك چشم بركند!

 و چون یهودی سود خود را در انصراف از شكایت دید، به پنجاه دینار جریمه

محكومش كرد! جوانِ پدر مرده را پیش خواند. گفت: این مرد از بام بلند بر

 پدر بیمار من افتاد، هلاكش كرده است.  به طلب قصاص او آمده‌ام.

قاضی گفت: پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش

شخص سالم است. حكم عادلانه این است كه پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم

 و تو بر او فرود آیی، چنان كه یك نیمه‌ی جانش را بستانی! و جوانك را نیز كه

 صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه‌ی سی دینار جریمه‌ی شكایت بی‌مورد

 محكوم كرد! چون نوبت به شوی آن زن رسید كه از وحشت بار افكنده بود

 گفت: قصاص شرعاً هنگامی  جایز است  كه راهِ جبران مافات بسته باشد.

حالی می‌توان آن زن را به حلال در فراش  (عقد ازدواج) این مرد كرد تا

 كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش!

مردك فغان برآورد و با قاضی جدال می‌كرد،  كه ناگاه صاحب خر برخاست

و به جانب در دوید. قاضی آواز داد: هی! بایست كه اكنون نوبت توست!

 

صاحب خر هم‌چنان كه می‌دوید فریاد كرد: مرا شكایتی نیست.
 
محكم‌كاری را، به آوردن مردانی می‌روم كه شهادت دهند خر مرا از کره‌گی
 
 دُم نبوده است!
 

                                             از «كتاب كوچه»، اثر احمد شاملو

ارسال در تاريخ یکشنبه پنجم مهر 1388 توسط رضایی

دفتری از خاطرات همه شما

ارسال در تاريخ پنجشنبه دوم مهر 1388 توسط رضایی
رویاهایی که به کابوس تبدیل شد

نمیدانم چرا عادت کرده ایم این همه دروغ سر هم کنیم لااقل اگر از خدا شرم نمی کنیم از دوستان خود که آگاهند و مسائل را می دانند چرا دروغ بدیم . اگر می خواهیم با آن دروغ ها برای خود یک رویا بسازیم  تا دق نکنیم  خدائیش ممکن است همین رویاها تبدیل به کابوس بشوند و یقه ما را بگیرند  پس بهترین راه صداقت ماست که می تواند التیام بخش گناهان ما باشد

ارسال در تاريخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط رضایی
 
 

باز باران با ترانه
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يك روز دیرین
خوب و شیرین
توي جنگل هاي گيلان
كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازك
چست و چابك
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم ازلب جوي
دور ميگشتم ز خانه
مي شنيدم از پرنده
داستان هاي نهاني
از لب باد وزنده
رازهاي زندگاني
بس گوارا بود باران
وه چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني
رازهاي جاوداني, پندهاي آسماني
بشنو از من كودك من
پيش چشم مرد فردا
زندگاني خواه تيره خواه روشن
هست زيبا, هست زيبا, هست زيبا


قيصرامين پور- روحش شاد

ارسال در تاريخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط رضایی
 

از نگارستان هنر دیدن فرمائید

WWW.FORUM.HIROON.COM

سایتی متنوع از انواع هنرها ی رایج جهان

سینما – تئاتر – موسیقی – عکاسی – معماری- هنرهای تجسمی – صنایع دستی

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط رضایی

                               نگاهی به پرسپولیس و شاهین از زاویه ای دیگر

 

سالها از آن روزي مي گذرد كه شاهين بزرگ دكتر اكرامي بعلت آن كه تيم مردمي و در مقابل در بار سلطنتي بود از گردونه خارج شد و بعد چند سالي ديگر گذشت تا پيكاني ساخته شد و بعد پيكان تبديل به پرسپوليس و جانشين شاهين شد و همه طرفداران شاهين محبوب رو به سمت پرسپوليس آوردند و مرداني چون بهزادي و كلاني و اصلي و جاسميان و دهداري و محراب شاهرخي ... همان شاهينهائي بودند كه پرسپوليسي شدند و ماندند و آن گونه از دنيارفتند.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 توسط رضایی

فداکاری

پژوهشگران آلمانی کشف کرده اند که انسان از اوان کودکی حتی گاه از 18 ماهگی نشانه های از خودگذشتگی را به نمايش می گذارد که نمايانگر ميل ذاتی انسان در بلند کردن دست ياری به سوی ديگران است.
محققان طی آزمايش هايی متوجه شدند کودکانی که تازه درحال آموختن راه رفتن هستند در تکميل برخی وظايف مانند روی هم چيدن يک دسته کتاب به غريبه ها کمک می کنند .نتايج اين مطالعه در نشريه "ساينس" منتشر شده است.
به علاوه آنها دريافتند که شامپانزه های بسيار نوجوان هم همين خصلت را بروز می دهند که نخستين شاهد از فداکاری در پستانداران عالی غير از انسان است .اين مطالعه نتيجه گيری می کند که حس فداکاری احتمالا شش ميليون سال قبل در جد مشترک شامپانزه و انسان پديدار شد.


ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط رضایی
اعتماد به نفس خود را افزایش دهید

یک نکته بسیار ساده درمورد اعتماد به نفس برایتان عنوان کنیم که نه تنها روی اعتماد به نفس درونی شما تاثیر می گذارد، بلکه باعث می شود بقیه هم شما را فردی با اعتماد به نفس بیشتر ببینند. این تغییر کوچک در رفتارتان اگر بطور مداوم مورد استفاده قرار گیرد، تاثیر شگرفی روی زندگیتان خواهد گذاشت، گرچه ساده ترین نکته ای است که بتوانید تصور کنید:



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط رضایی

سری به آلبوم خاطرات

توضیح عکس :

عکس مربوط به مسابقه دو ومیدانی مدرسه راهنمایی آن زمان می باشد دبیر ورزش اقای جهانگیر پاپری معلم زبان اقای پاپری و آقای مختار عبداللهی در جمع هستند .

اما در عکس چهره های آشنایی هم دیده می شود که حالا با توجه به سن و سال کاملا تغییر قیافه داده اند و این به عهده خود شماست که آنها را پیدا کنید و بشناسید .

عبدالله عزیزپور - موسی حسین پور - نعمت الله پی خسته - مهدی حاجی پور - موسی رضایی - مهدی رضایی - آصفی و صابری - نوشادی - زارع - صمصامی - حاجی زاده - شاکری و ......

 

تیم آزادی آبپخش

ایستاده از راست - عبدالرحیم خادمی - ابراهیم درگاهی - صابری - حیدر نخعی- عباس زاده- حیاتی - درگاهی

نشسته از راست - مصطفوی - حسین حاجی پور - حیدر شفیعی - مختاری- مرتضی دشتی و محمد دشتی

تیم استقلال آبپخش

ایستاده از راست : زاهدپور- محمد حسین پور - صداقت - زنگویی- محمد حسین پور - حیاتی -

نشسته : زنگویی - خلیفه - دشتی - امیرالی - رئیسی - مختاری - تماری

تیم هما آبپخش

ایستاده از راست : حمید سرکاری - عبدالله رئیسی - غلامرضا رضایی- مصطفی حاجی پور - موسی رضایی - غلامحسین طوسی - غلامرضا نوذری - شهید محمد گطافی - خداداد رضایی ( مربی )

نشسته : علی کریمی - قاسمی - محمود انتظامی - غلامحسین صداقت - عبدالرحیم وفایی- سید علی محمدی - عبدالحسین رئیسی

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 توسط رضایی

   چی شد ؟

از حدود سی و پنج سال پیش به این طرف هر ساله آبپخش شاهد فرود هواپیماهایی بود که سالانه بعد از شکوفایی ثمره نخل به این شهر و در فرودگاه کوچک شهر فرود می آمدند این هواپیماهای اجاره ای که معمولا از کشورهای شرقی می آمدند با آفت زدایی نخلستان سرسبز منطقه طراوت را به نخلستان و خوشحالی را به کشاورزان می داد .

اما چند سالی است که خبری از این هواپیما ها نیست  حرف و حدیث های زیادی است عده ای می گویند محیط زیست جلوگیری کرده ُ عده ای دیگر گویند برای صرفه جویی در هزینه های اداره کشاورزی است و عده ای دیگر گویند خصوصی سازی است و .....

به هر حال آنچه که در کشورهای جهان مرسوم است هم اکنون به همین روش سمپاشی می گردد که هم صرفه جویی در وقت است و هم یکسان سمپاشی کردن و صدها مزایای دیگر . که عقل و منطق سیستم مکانیزه سمپاشی هوایی را برتر از سمپاشی دستی و سنتی می داند .

 

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 توسط رضایی

چند عکس جالب

اخرین مدل جدید توالت صحرایی

وقتی مرده ها بدهکار می شوند

عبور از ترافیک تهران

ارسال در تاريخ شنبه بیست و یکم شهریور 1388 توسط رضایی

بعد از بخشداری ...........

بعد از ایجاد بخشداری که سالها رنج دوری او را تحمل کردیم تا جایی که خواسته و ناخواسته خیلی چیزها را از دست دادیم و حقمان  در ادرات و مراکزی بود که به نوعی در فایل های بایگانی آنجا  گرد و غبار می خورد تا اینکه دست تقدیر از کرم مسئولان بیرون آمد  و این دیار رنگ و روحی دیگر گرفت .

اما بعد از استقرار بخشداری این شهر ادرات زیادی را می طلبد تا کمبود فقر ادراری از آن زدوده شود ولی چیزی که شاید از همه مهمتر باشد و آن می تواند جلای پوسیده دیارمان باشد تاسیس دانشگاه در این شهر است . در اوایل ایجاد این وبلاگ به نوعی به این دانشگاه اشاره شد ولی حالا که مرکزیت یافته ایم این کمبود بیشتر احساس می شود . تاسیس یکی از دانشگاههای دولتی - دانشگاه آزاد - پیام نور - علمی و کاربردی می تواند خیل عظیم فرهنگ دوستان این دیار را راضی نگه داشته و چهره شهر را عوض نماید . یادمان باشد که این شهر شاید بیشترین دانش آموختگان دانشگاهی را بعد از مرکز شهرستان دارد و چه بسیارند دانشجویانی که در شهرهای مختلف مشغول به تحصیل و یا روزانه راهی دانشگاههای شهرستان و استان می شوند .

داشتن رشته های تحصیلی با توجه به پتانسیل شهری و همچنین کمبودها و علایق شهروندان و جوانان این دیار می توانند در اولویت قرار گرفته شود . رشته های همچون مهندسی کامپیوتر - مهندسی کشاورزی - مهندسی عمران - حسابداری - تربیت بدنی -  ادبیات فارسی و هنرهای نمایشی از جمله رشته هایی هستند که می توانند فضاهای عمرانی و فرهنگی شهر را تغییر دهند .

ارسال در تاريخ جمعه بیستم شهریور 1388 توسط رضایی

یکی بود یکی نبود

 

چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد.
مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود.
چوپان،‌ هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت. کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند.
سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ...
مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است.
مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها.
چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.
هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است.
یکی از مردم، به بقیه گفت:
ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است.
بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید...
ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی میکردند.
برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند.
از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح میدادند که:
عزیزان. دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش، چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 توسط رضایی
زبان آتش

استاد شجریان

تفنگت را زمین بگذار

..............................

 

لینک دانلود

http://www.4shared.com/get/129946863/2287f9ad/Shajarian_-_Fereydoun_Moshiri_-_Majid_Derakhshani_-_Zabane_Atash.html;jsessionid=0490306D9047346070674CAE6F36CA5C.dc113

ارسال در تاريخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 توسط رضایی

حضرت علی (ع) به خاطر عدل و دادخواهی و دفاع از حقیقت به شهادت رسید او اسوه مردمی و عدالت جهانی بود

شهادت مولای متقیان تسلیت باد

ارسال در تاريخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388 توسط رضایی
قالب وبلاگ