وب لاگ شهر آبپخش هم این ضایعه اسف بار را به خانواده این دو عزیز تسلیت عرض نموده از خداوند منان برای این دو عزیز از دنیا رفته آمرزش و برای بازماندگان صبر و شکیبایی خواستاریم
عکس : از وب لاگ نخلستان ( آبپخش بزرگ )
جناب آقای استاد زاده پیش بسوی شهری آباد و زیبا

اکنون که به یمن الهی شهر ما صاحب بخشداری شد شهری که مدتهای زیادی زیر بار محرومیت ها قد خم کرده بود ولی به همت مردمش در سراسر استان در تمامی زمینه های اجتماعی فرهنگی - هنری - ورزش - مذهبی سربلند بود نیاز به پویش و ابادی دارد تا نفسی به راحتی کشیده و راه پویایی را بپیماید از جناب آقای شهردار که خود فردی فرهنگ دوست و اجتماعی است انتظاراتی داریم که در راه آبادی و فراهم آوردن امکانات فرهنگی و هنری و ورزشی در کنار سایر امکانات شهری کوشا باشند .
جناب اقای استازاده خیابان اصلی نظر هر بیننده ای را به خود جلب می کند ولی زیبا نیست بافت و ساخت مغازه های ناهمگون تابلوهای بد ترکیب و حتی خود بلوار نمی تواند شهری زیبا را در نظر بیننده مجسم کند دروازه ورودی شهر چه از طرف گناوه یا از طرف برازجان معرف شهری زیبا نیست . جناب اقای استاد زاده آیا فکر نمی کنید مکانی جهت جمعه بازار شهر لازم است تا مردم براحتی محصولات خود را عرضه نمایند . جناب شهردار محترم پارک شهر ما ظاهری زیبا دارد ولی می تواند خیلی زیباتر باشد مکانی رو باز جهت برگزاری جلسات و جشنها و برنامه های نمایشی با یک یک طراحی بسیار زیبا می طلبد . امکانات تفریحی و بازی کودکان بسیار کم است .
جناب اقای شهردار لطفا آب نمایی که در خیابان بسیج است را از خیابان محو کنید زیبنده نیست آب نما در وسط شهر چه بسا هم اکنون در بیابان هم پل می زنند چه رسد به داخل شهر .
میدان امام حسین (ع) تنها میدان برزگ شهر اصلا زیبا نیست . اگر بخواهیم از ناهماهنگی ها بنویسیم بسیار زیاد می شود ولی انتظار داریم بخشی از این زشتی ها را در شهر تبدیل به زیبایی نمائید .
مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون كشیدن آن درمانده.
مساعدت را (برای کمك كردن) دست در دُم خر زده قُوَت كرد (زور زد).
دُم از جای كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه "تاوان بده!"
مرد به قصد فرار به كوچهیی دوید، بنبست یافت. خود را به خانهی یدرافگند.
زنی آنجا كنار حوض خانه چیزی میشست و بار حمل داشت (حامله بود).
از آن هیاهو و آواز دربترسید، بار بگذاشت (سِقط كرد).
(صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر همآواز شد. مردِ گریزان بر بام خانه
دوید. راهی نیافت، از بام به كوچهیی فروجست كه در آن طبیبی خانه داشت.
مگر جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایهی دیوار خوابانده بود؛
مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنانكه بیمار در جای بمُرد. پدر مُرده نیز به
صاحب خانه و صاحب خر پیوست ! مَرد، همچنان گریزان، در سر پیچ كوچه
با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افگند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد. او نیز نالان و خونریزان به
جمع متعاقبان پیوست! مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانهی
قاضی افگند كه "دخیلم!". مگر قاضی در آن ساعت با زن شاكیه خلوت
كرده بود. چون رازش فاش دید، چارهی رسوایی را در جانبداری از او یافت:
و چون از حال و حكایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند.
نخست از یهودی پرسید. گفت: این مسلمان یك چشم مرا نابینا كرده است.
قصاص طلب میكنم. قاضی گفت: دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست.
باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا كند تا بتوان از او یك چشم بركند!
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شكایت دید، به پنجاه دینار جریمه
محكومش كرد! جوانِ پدر مرده را پیش خواند. گفت: این مرد از بام بلند بر
پدر بیمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمدهام.
قاضی گفت: پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش
شخص سالم است. حكم عادلانه این است كه پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم
و تو بر او فرود آیی، چنان كه یك نیمهی جانش را بستانی! و جوانك را نیز كه
صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیهی سی دینار جریمهی شكایت بیمورد
محكوم كرد! چون نوبت به شوی آن زن رسید كه از وحشت بار افكنده بود
گفت: قصاص شرعاً هنگامی جایز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد.
حالی میتوان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) این مرد كرد تا
كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش!
مردك فغان برآورد و با قاضی جدال میكرد، كه ناگاه صاحب خر برخاست
و به جانب در دوید. قاضی آواز داد: هی! بایست كه اكنون نوبت توست!
از «كتاب كوچه»، اثر احمد شاملو

نمیدانم چرا عادت کرده ایم این همه دروغ سر هم کنیم لااقل اگر از خدا شرم نمی کنیم از دوستان خود که آگاهند و مسائل را می دانند چرا دروغ بدیم . اگر می خواهیم با آن دروغ ها برای خود یک رویا بسازیم تا دق نکنیم خدائیش ممکن است همین رویاها تبدیل به کابوس بشوند و یقه ما را بگیرند پس بهترین راه صداقت ماست که می تواند التیام بخش گناهان ما باشد
محسن شریفیان موسقیدان بوشهری در بستر بیماری

عکس حمید موذنی
شب جمعه 26 شهریور ماه 1388 تلفن همراهم زنگ خورد،از پشت خط برادرم ابراهیم شروع به صحبت نمود.برخلاف همیشه در صحبت هایش خبری از شادی موج نمی زد وصدای گرفته او حاکی از اتفاقی سخت بود.بعد از چند لحظه گفتگو،خبر تصادف محسن شریفیان،موسیقیدان محبوب و محجوب جنوب ایران،بوشهر عزیز را برایم باز گو کرد.برای چند لحظه سکوت بین مان حاکم گشت.نمی دانستم باید در آن لحظه چه بگویم و از چه طریقی با این اتفاق کنار بیایم و حتی آن را با خود حلاجی کنم. خبر تصادف عزیزی که نه تنها برای من بلکه برای بوشهر و حتی کشور عزیمان ایران افتخاری محسوب می شود. از آن خبر و اتفاق بد چند روزی می گذرد و بدن او از چند جا دچار شکستگی شده و همچنان محسن عزیز در بیمارستان رسول اکرم(ص) شهرآرا تهران با دردهایش دست و پنجه نرم میکند. در این چند روز چندین و چند بار دوستان وعلاقمندان به هنرش با من تماس گرفته و دلتنگ سلامتی او هستند،کسی که طی این سالها مردم را با خود به شور و شوق جنوبی همراه نموده و من نیز تنها به آنان این قول را داده ام که محسن عزیز بهمین زودی زود انشاا... سلامتی خود را باز یافته و بار دیگر ما را و همه علاقمندان به خودش و هنرش را به میهمانی دریا و شرجی و جنوب خواهد برد.امیدوارم که خداوند متعال نیز مثل همیشه لطفش را شامل حال ما کند و محسن را هر چه سریعتر سالم و سرحال به آغوش گرم بوشهر باز گرداند.
این پست را تنها برای این گذاشته ام که:
ما همگی از صمیم قلب محسن را دوست داریم،از صمیم قلب نیز برای او دعا کنیم و از خداوند مهربان و ارحم الرحمین سلامتی او را خواستار باشیم...انشاا...
منبع : هنر مهر - ایزدجو

باز باران با ترانه
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يك روز دیرین
خوب و شیرین
توي جنگل هاي گيلان
كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازك
چست و چابك
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم ازلب جوي
دور ميگشتم ز خانه
مي شنيدم از پرنده
داستان هاي نهاني
از لب باد وزنده
رازهاي زندگاني
بس گوارا بود باران
وه چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني
رازهاي جاوداني, پندهاي آسماني
بشنو از من كودك من
پيش چشم مرد فردا
زندگاني خواه تيره خواه روشن
هست زيبا, هست زيبا, هست زيبا
قيصرامين پور- روحش شاد
از نگارستان هنر دیدن فرمائید

سایتی متنوع از انواع هنرها ی رایج جهان
سینما – تئاتر – موسیقی – عکاسی – معماری- هنرهای تجسمی – صنایع دستی
از آلبوم خاطرات هنری
گروه هنری درخشان یکی از پر افتخارترین گروه هنری استان تا به حال با کسب عناوین مختلف هنری در سطح شهرستان استان و کشور برای همه اهالی هنر تئاتر استان شناخته شده است . از آلبوم خاطرات این گروه هنری چند عکس برون استانی با هنرمندان سرشناس کشور انتخاب کردیم که در زیر مشاهده می کنید

نشسته از راست : محمد چرمشیر ( نویسنده و کارگردان مشهور کشور ) - رامبد جوان ( بازیگر مشهور سینما و تئاتر) حسین آستانه مسافر ( نویسنده و کارگردان مشهور تئاتر )

با انوشیروان ارجمند بازیگر مشهور تئاتر و سینما و تلویزیون در جشنواره سراسری تهران

با اصغر همت بازیگر مشهور تئاتر و سینما در هفدهمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر کشور - تهران

با مریم معترف بازیگر مشهور تئاتر و سینما کشور در جشنواره سراسری بسیج کشور - تهران
نگاهی به پرسپولیس و شاهین از زاویه ای دیگر


سالها از آن روزي مي گذرد كه شاهين بزرگ دكتر اكرامي بعلت آن كه تيم مردمي و در مقابل در بار سلطنتي بود از گردونه خارج شد و بعد چند سالي ديگر گذشت تا پيكاني ساخته شد و بعد پيكان تبديل به پرسپوليس و جانشين شاهين شد و همه طرفداران شاهين محبوب رو به سمت پرسپوليس آوردند و مرداني چون بهزادي و كلاني و اصلي و جاسميان و دهداري و محراب شاهرخي ... همان شاهينهائي بودند كه پرسپوليسي شدند و ماندند و آن گونه از دنيارفتند.
ادامه مطلب...
فداکاری

محققان طی آزمايش هايی متوجه شدند کودکانی که تازه درحال آموختن راه رفتن هستند در تکميل برخی وظايف مانند روی هم چيدن يک دسته کتاب به غريبه ها کمک می کنند .نتايج اين مطالعه در نشريه "ساينس" منتشر شده است.
به علاوه آنها دريافتند که شامپانزه های بسيار نوجوان هم همين خصلت را بروز می دهند که نخستين شاهد از فداکاری در پستانداران عالی غير از انسان است .اين مطالعه نتيجه گيری می کند که حس فداکاری احتمالا شش ميليون سال قبل در جد مشترک شامپانزه و انسان پديدار شد.

یک نکته بسیار ساده درمورد اعتماد به نفس برایتان عنوان کنیم که نه تنها روی اعتماد به نفس درونی شما تاثیر می گذارد، بلکه باعث می شود بقیه هم شما را فردی با اعتماد به نفس بیشتر ببینند. این تغییر کوچک در رفتارتان اگر بطور مداوم مورد استفاده قرار گیرد، تاثیر شگرفی روی زندگیتان خواهد گذاشت، گرچه ساده ترین نکته ای است که بتوانید تصور کنید:
ادامه مطلب...
سری به آلبوم خاطرات

توضیح عکس :
عکس مربوط به مسابقه دو ومیدانی مدرسه راهنمایی آن زمان می باشد دبیر ورزش اقای جهانگیر پاپری معلم زبان اقای پاپری و آقای مختار عبداللهی در جمع هستند .
اما در عکس چهره های آشنایی هم دیده می شود که حالا با توجه به سن و سال کاملا تغییر قیافه داده اند و این به عهده خود شماست که آنها را پیدا کنید و بشناسید .
عبدالله عزیزپور - موسی حسین پور - نعمت الله پی خسته - مهدی حاجی پور - موسی رضایی - مهدی رضایی - آصفی و صابری - نوشادی - زارع - صمصامی - حاجی زاده - شاکری و ......

تیم آزادی آبپخش
ایستاده از راست - عبدالرحیم خادمی - ابراهیم درگاهی - صابری - حیدر نخعی- عباس زاده- حیاتی - درگاهی
نشسته از راست - مصطفوی - حسین حاجی پور - حیدر شفیعی - مختاری- مرتضی دشتی و محمد دشتی

تیم استقلال آبپخش
ایستاده از راست : زاهدپور- محمد حسین پور - صداقت - زنگویی- محمد حسین پور - حیاتی -
نشسته : زنگویی - خلیفه - دشتی - امیرالی - رئیسی - مختاری - تماری

تیم هما آبپخش
ایستاده از راست : حمید سرکاری - عبدالله رئیسی - غلامرضا رضایی- مصطفی حاجی پور - موسی رضایی - غلامحسین طوسی - غلامرضا نوذری - شهید محمد گطافی - خداداد رضایی ( مربی )
نشسته : علی کریمی - قاسمی - محمود انتظامی - غلامحسین صداقت - عبدالرحیم وفایی- سید علی محمدی - عبدالحسین رئیسی
چی شد ؟
از حدود سی و پنج سال پیش به این طرف هر ساله آبپخش شاهد فرود هواپیماهایی بود که سالانه بعد از شکوفایی ثمره نخل به این شهر و در فرودگاه کوچک شهر فرود می آمدند این هواپیماهای اجاره ای که معمولا از کشورهای شرقی می آمدند با آفت زدایی نخلستان سرسبز منطقه طراوت را به نخلستان و خوشحالی را به کشاورزان می داد .
اما چند سالی است که خبری از این هواپیما ها نیست حرف و حدیث های زیادی است عده ای می گویند محیط زیست جلوگیری کرده ُ عده ای دیگر گویند برای صرفه جویی در هزینه های اداره کشاورزی است و عده ای دیگر گویند خصوصی سازی است و .....
به هر حال آنچه که در کشورهای جهان مرسوم است هم اکنون به همین روش سمپاشی می گردد که هم صرفه جویی در وقت است و هم یکسان سمپاشی کردن و صدها مزایای دیگر . که عقل و منطق سیستم مکانیزه سمپاشی هوایی را برتر از سمپاشی دستی و سنتی می داند .
بعد از بخشداری ...........

بعد از ایجاد بخشداری که سالها رنج دوری او را تحمل کردیم تا جایی که خواسته و ناخواسته خیلی چیزها را از دست دادیم و حقمان در ادرات و مراکزی بود که به نوعی در فایل های بایگانی آنجا گرد و غبار می خورد تا اینکه دست تقدیر از کرم مسئولان بیرون آمد و این دیار رنگ و روحی دیگر گرفت .
اما بعد از استقرار بخشداری این شهر ادرات زیادی را می طلبد تا کمبود فقر ادراری از آن زدوده شود ولی چیزی که شاید از همه مهمتر باشد و آن می تواند جلای پوسیده دیارمان باشد تاسیس دانشگاه در این شهر است . در اوایل ایجاد این وبلاگ به نوعی به این دانشگاه اشاره شد ولی حالا که مرکزیت یافته ایم این کمبود بیشتر احساس می شود . تاسیس یکی از دانشگاههای دولتی - دانشگاه آزاد - پیام نور - علمی و کاربردی می تواند خیل عظیم فرهنگ دوستان این دیار را راضی نگه داشته و چهره شهر را عوض نماید . یادمان باشد که این شهر شاید بیشترین دانش آموختگان دانشگاهی را بعد از مرکز شهرستان دارد و چه بسیارند دانشجویانی که در شهرهای مختلف مشغول به تحصیل و یا روزانه راهی دانشگاههای شهرستان و استان می شوند .
داشتن رشته های تحصیلی با توجه به پتانسیل شهری و همچنین کمبودها و علایق شهروندان و جوانان این دیار می توانند در اولویت قرار گرفته شود . رشته های همچون مهندسی کامپیوتر - مهندسی کشاورزی - مهندسی عمران - حسابداری - تربیت بدنی - ادبیات فارسی و هنرهای نمایشی از جمله رشته هایی هستند که می توانند فضاهای عمرانی و فرهنگی شهر را تغییر دهند .
یکی بود یکی نبود

چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد.
مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود.
چوپان، هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت. کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند.
سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ...
مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است.
مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها.
چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.
هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است.
یکی از مردم، به بقیه گفت:
ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است.
بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید...
ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی میکردند.
برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند.
از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح میدادند که:
عزیزان. دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش، چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...

استاد شجریان
تفنگت را زمین بگذار
..............................
لینک دانلود
حضرت علی (ع) به خاطر عدل و دادخواهی و دفاع از حقیقت به شهادت رسید او اسوه مردمی و عدالت جهانی بود
شهادت مولای متقیان تسلیت باد
فرق ایران و ..........
---------------------------------------------------
فرق واحد پول ایران و انگلیس
در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.
فرق گردش در تهران و پاريس
در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.
فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها
مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.
فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني
يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..
فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب
تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.
فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا
در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.
فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان
در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.
فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا
در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.
فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا
سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.
فرق دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا
در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.
فرق يك ماشين در تهران با بلژيك
در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.
فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا
در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند








